شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

382

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

( * 1 / 28 ) - قمّه : به كسر اول ، بالاى هرچيز ، سر هرچيز . ( * 29 ) - يا اهل البغى و الطّغيان . . . : اى گمراهان و سركشان شما را به سستى و خوارى بشارت باد . ( * 30 ) - لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ . . . : باز آنكه سرنوشت آنها در قضاى الهى كشته شدن است از خانه به قتلگاه خود البته بيرون مىآمدند . آيه 154 سوره 3 ( آل عمران ) . ( * 31 ) - بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ . . . : چون در زمين بناحق ( ظلم ) و تكبر كرديد و راه فسق و تبه‌كارى پيش گرفتيد . آيه 20 سوره 46 ( الاحقاف ) . ( * 32 ) - وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا . . . : به زودى خواهند دانست كه به چه كيفرگاهى و دوزخ انتقامى بازگشت مىكنند . آيه 227 سورهء 26 ( الشعراء ) ( * 33 ) - تاريخ بلعمى سرانجام ضحاك را چنين نوشته است : " ضحاك روى بديشان نهاد و جنگ كردند و فريدون ظفر يافت و ضحاك را بگرفت و بكشت و همان روز كاوه ، تاج بر سر افريدون نهاد و جهان به دو سپرد " . ص 28 . در شاهنامه كهن چنين مىخوانيم : " فريدون با گرزهء گاوسار بر سر او كوبيد و خداوند تعبير خواب ضحاك را به او نماياند . پس فريدون باريكه‌اى از پوست ضحاك جدا كرد و او را با همان بست و به كوه دماوند برد و در آنجا در چاهى زندانى كرد . در برخى گزارشها آمده است كه فريدون ضحاك را كشت . " ص 56 - 55 . ( * 34 ) - مات يحيى فمات . . . : يحيى مرد ، پس شرّ بسيارى از بين رفت ، اگرچه بدى و شر او پنهان بود . همانا مرگ بدكاران گشايشى بزرگ و آسايش و نعمت و شادمانى است . ( * 1 / 34 ) - صياصى : ر ك تعليقات ، ذكر پادشاهى طهمورث ديوبند ، شماره 97 . ( * 2 / 34 ) - ادالت : دولت دادن ، چيره كردن ، غالب گردانيدن ( دهخدا ) . ( * 35 ) - اذالت : خوار و سبك داشتن ، خوار كردن . ( * 1 / 35 ) - شرذمه : به كسر اول ، گروه اندك از مردم . ( * 36 ) - انا ابن جلّا و طلّاع . . . : من پسر مردى هستم كه امرهاى عظيم را ظاهر ساخته است